تبليغاتX
مطالعات فرهنگی و رسانه

به نام خدا

واقعا بچه ها چقدر پاک و معصومند.

منظورم خيلي بچه مثلا 2-3 ساله نيست. منظورم دانشجوهاي ترم اولي اند که هنوز درگير بازي نشده اند. مثل اين دوست ما که همين طور بود تا ترم 2 و بعد از عيد که يهو عين باباي قند عسل و البته از آن طرف متحول شد و با چهره متفاوت به دانشگاه آمد. ما هم مي گفتيم عيب ندارد جوان است. دو روز برايش جالب است و مي گذرد. گذشت اما نه به آن نحو که ما مي گفتيم.

امروز سه نفري داشتيم توي بوفه چاي مي خورديم که بي هوا آمد سر ميز ما. نشست و داد از گراني کلوچه اي که خريده و برنج و غيره. ما هم به عرف حرف هاي مراسم چاي دانشجويي پي گرفتيم. گفت اين حمله مردم براي خريد چيزهايي که گران مي شود به خاطر جنگ زدگي است و گفتيم و آره. صاف درآمد اين چادر شما هم اثر جنگ زدگي است که سه تامان کپ کرديم و شروع کرد دلايل تاريخي آوردن. نه که از چنين بحث هايي کم بياوريم. اتفاقا سه تامان خوره بحثيم و به قول فاطمه پاي انتقاد که وسط باشد، منتقدهاي قوي تر. چيزي که ما را زد توي ديوار جايي بود که براي فحش ايدئولوژيک انتخاب کرده بود. ديگر اصلا جاي اين نبود که بگوييم عزيز من انقلاب علويان سبزجامگان بود نه سياه جامگان و پوشش زرتشتيان چه بوده و هست و ...

باز به قول فاطمه بيا صاف تو روي آدم بگو گراني برنج و کلوچه گردن شماست و اين طور بازي نکن.

خلاصه کلام دفعه اول نبود از اين بازي ها مي ديديم اما دلم براي يکي دو ترم قبلش که حق به جانب آرايش غليظ نمي کرد و از دوستانه بودن جمع چاي خوردن براي آزار ما و توجيه خودش استفاده نمي کرد تنگ شد.

کاش اينقدر سياست زده نبوديم.

 

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:20 توسط خالی |

امروز يک روز معمولي بود. نانوايي ها از اول صبح نان مي پختند. روزنامه فروشي ها دکه ها شان را باز مي کردند. مردم خرد خرد و درشت درشت سرکار مي رفتند. خيابان ها گره مي خوردند. اتومبيل ها بوق هاي کش دار و دعوايي مي کشيدند و ما جلسه داشتيم. پس مي بينيد که يک روز کاملا معمولي بود و يک جلسه کاملا معمولي. حرف هاي پر مغز زديم. ته جلسه را باز گذاشتيم. از اين شاخه به آن شاخه پريديم. سعي کرديم تظاهر کنيم که کليشه يک نشريه به سبک کاغذ اخبار را کاملا پذيرفته ايم. ناسلامتي ما دانشجوي ارشد ارتباطاتيم و معني " در شان" بودن را هم خوب مي فهميم.

از نظر محتوا هم خوب ما در جلسات رساله باز نمي کنيم ببينيم چي واجب است و چي حرام. چون آنقدر کارکشته شده ايم که بدانيم آن واجبات اسلام که حتما بايد در نشريه باشند و آن محرماتي که بايد از آنها انتقاد کرد کدامند. ضمنا ما چون دانشجو هستيم بايد راجع به سوراخ ديوار هم نظر داشته باشيم وگرنه همه مي فهمند منفعليم.

نمي دانم.... فکر کردم چون اين مسئله هم مثل خود جلسات کاملا معمولي است لازم نيست آن را بگويم. آخر همه تلاش ما در اين جلسات اين است که کسي نفهمد ما منفعليم. حتي اگر نتيجه اين باشد که سفارش بدهيم يکي برايمان بنويسد. که البته چنين جلسه اي به خاطر داشتن نتيجه، غير معمولي است.

+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 18:13 توسط خالی |

راهنمای عملی برای مدیران داخلی:


1-    آمار چايي خوردن و بيرون رفتن کارکنان را به طور کامل داشته باشيد.

2-  وقتي کسي مي خواهد به خانه برود يا ناهار بخورد آمار کارهايي که قبلا هم گفته ايد بگيريد و سعي کنيد هر طور شده جلوي رفتن او را بگيريد. کارکنان بايد بدانند کار، ساعت اداري را نمي شناسد يا برعکس مي شناسد.

3-  همواره ثابت کنيد شما رئيسيد بخصوص جلوي افرادي که از بيرون مي آيند کارکنان را توبيخ کنيد تا اين مسئله به افراد بيشتري ثابت شود.

4-    دير سرکار بياييد و زود برويد، شما که کارمند نيستيد.

5-    با مهندس بخش مثل منشي برخورد کنيد و بگوييد شماره تلفن هايتان را بگيرد؛ اين طوري بند 3 را بيشتر ثابت مي کنيد.

6-    ميزتان با وسايل عجيب و غريب پر کنيد؛ هر کس وارد مي شود بايد از روي متفاوت بودن بفهمد شما رئيسيد.

7-  کارکنان بايد بدانند که رئيس يعني اجل معلق و کسي که هميشه مچ آدم را مي گيرد. بنابراين به چيزي جز مچ گيري و گزارش گيري فکر نکنيد.

8-  کار کلان يعني کاري که پول کلاني براي آن خرج شده باشد نه کاري که روي آن فکر زيادي شده باشد. هر چه کمتر روي کاري فکر کنيد بديع تر است.

9-    ياد بگيريد حرف هاي گنده بي معني زياد بزنيد.

10-     کارهاي بخش، مخفي و سرَي هستند بخصوص در برابر کارکنان.

11-  تمام کارهاي کارکنان را دوباره کمي متفاوت انجام دهيد تا بفهمند همه کارها را شما مي کنيد و آنها از پس هيچ کار برنمي آيند.

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 13:16 توسط خالی |

رسم جديدي در کشور به وجود آمده که معلوم نيست از کجا آب مي خورد و چه نتيجه يا خاصيتي دارد. بعد از مدت ها که صفحه فلزي و چکش به عنوان زدن زنگ مدارس، ديگر به تاريخ پيوسته بود، به تازگي براي اجراي برنامه هاي نمادين دوباره به مدارس بازگشته است. نمي دانم زنگ انرژي هسته اي ( که گويا ديگر نيت هر روزه زنگ مدارس شده است)، زنگ پژوهش، زنگ انقلاب( که البته از حق نگذريم سالهاست وجود دارد)، زنگ خاطرات دفاع مقدس و زنگ هاي ديگر چه فلسفه اي دارند.

اما اين را مي دانم که رسوم وقتي به نمادگرايي صرف مي رسند و معنا را کاملا بيرون مي رانند، نه تنها مقاومت بيشتري برمي انگيزند خيلي زود هم فراموش مي شوند. آنچه مي ماند تاريخ است که دستاويز خوبي براي تمسخر بازي گذشتگان دارد.

+ نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 16:0 توسط خالی |

در کلاس مدیریت اسلامی مطرح شد:

  • طولانی ترین خطبه امیرالمومنین 20 دقیقه طول می کشد.
  • در مدیریت بهترین حالت وجود ندارد بنابراین هیچ وقت نمی توان خود را در بهترین وضع دانست. در اسلام نیز خودبرتربینی بزرگترین گناه است. این موضوع شما را یاد یک نمره 20 معروف نمی اندازد؟

 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 13:14 توسط خالی |

 

نشست تخصصي جامعه شناسي هنر با همكاري فرهنگستان هنر و انجمن ايراني مطالعات فرهنگي و ارتباطات، در فرهنگستان هنر برگزارشد.

دكتر راودراد گفت اين زير عنوان داراي سه ويژگي؛ الف: تأكيد برمسايل جامعه شناختي هنر ايران، ب: جامعه شناسي هنر، ج: مسايل و مشكلات هنر در ايران( آسيب شناسي هنر در ايران) بودكه موضوع برگزاري اين نشست تخصصي شد، و درتدوين مقالات دقت بر اين بود كه در مورد اغلب هنرها مانند موسيقي، نقاشي، سينما، تئاتر و ادبيات، موضوعات مقالات انتخاب شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 15:15 توسط خالی |

موقع نوشتن مطلب قبل خیلی عصبانی بودم. الان که فکر می کنم می بینم در صلاحیت من نیست بدبختی و خوشبختی آدم ها را تعیین کنم. حق با دوستانی است که نظر داده اند. در این موارد باید به احادیث متوسل بود. البته خوشحالم که هاله حدیث امام صادق طوری در ذهنم بوده که با دیدن چنین وضعی بازتولید شده بود.

از طرف دیگر انگار هوای بد محیط کار آدم را مریض می کند. خیلی خوب است  که گاهی آدم هایی سالم را هم ببینی و در هوای آنها تنفس کنی. مثل مدیر کلی که بعد از این نوشته با او حرف زدم. کسی که مدتها مدیرکلی نه مدل پرایدش را بالا برده و نه ولعش را برای ریاست. انگار نه انگار در جامعه مسموم ما زندگی می کند. شاید هم ما دور خود را مسموم کرده ایم و فکر می کنیم همه جا همین طور است.

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 11:17 توسط خالی |

*   بدبخت ترين آدم کسي است که آخرتش را به دنياي ديگران بفروشد. قابل توجه مديران و آشنايانشان.

*   بدترين آدم کسي است که به ضعيف تر از خود ظلم کند و به قوي تر از خود تعظيم. نه حتي بدتر به کساني که به او ظلم نمي کنند ستم کند و به ظالمان احترام بگذارد. قابل توجه کارمندان، مديران جزء و ارباب رجوع.

*   بيچاره ترين آدم کسي است که از بدي ها غم بخورد اما حرکتي نکند. شايد همان مظلوم؛ نه چيزي فراتر؛ کسي که به بدي هايي که به ديگران مي شود مثل جامعه خودمان فکر مي کند، شايد بشود گفت غر مي زند و ... قابل توجه دزد هايي که مي گويند" همه دزدند" و کساني که از چراغ قرمز رد مي شوند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 15:28 توسط خالی |

نتيجه نماد ملي سازي و ممنوع کردن شمايل از طرف وزارت ارشاد (اشاره به مطلب قبلی) قابل پيش بيني بود. يک درگيري به درگيري هاي بي علت مردم و ... اضافه شد، مثل چهارشنبه سوري. اما با اين فرق که اين يکي با اعتقادات ديني مردم هم درگير مي شد. سر کوچه ما هر شب شمايل را مي کندند صبح مي چسباندند. خيلي از هيئت ها هم روي چشم هاي همان شمايل ها يک تکه مقوا چسباندند و شمايل با هيبت آرنولدي اش بر جا بود. مشکل اين شمايل ها فقط چشم و ابرو بود؟

نمي دانم چرا ما از نظام اسلامي داشتن به اين نتيجه مي رسيم که مي توان براي فرهنگ احکام حکومتي داد. چرا تصميم نگرفتند از کانال هاي فرهنگي براي رفع اين مسئله استفاده کنند.

مثل هميشه کارشناسي تعطيل است. تقريبا مطمئنم با کارشناسان فرهنگي راجع به حتي بد بودن شمايل ها صحبت نکرده اند. وگرنه مي دانستند که راه حل در نماد ملي نيست. چون اصولا اسلام دين نماد گرايي نيست و بيش از آنکه مثل مسيحيت به المان هاي بصري متکي باشد، همچون معجزه آسمانيش بر گفتگو و تعامل تاکيد دارد شايد چيزي شبيه به حوزه عمومي يا حداقل نماد هاي ايراني اسلامي عزاداري پيش از تابلو و نقش بودن از نوعي نقش دهي اجتماعي ريشه مي گيرد شايد بتوان گفت مثل پوشيدن لباس مشکي يا چادر و تکيه برپاکردن. بنابراين شمايل ها نه از نظر چشم و ابرو و هيکل کاريکاتوري بلکه از اين جهت قابل بررسي اند که چرا فرهنگ عامه به سمت چنين نماد هايي حرکت کرده است.

گفتم چرا از کانال هاي فرهنگي براي اين کار استفاده نکردند. شايد ساده ترين تصميم گيري مي توانست اين باشد که پيش از محرم روحانيت و مداحان ( که جمع کردنشان کار سختي هم نيست) در اين مورد توجيه مي شدند. تاريخ ما نشان داده که مردم بخصوص در محرم از اين اقشار تاثير پذيري بالايي دارند. اين کار حداقل از ممنوعيت رسمي بهتر بود. ممنوعيتي که از نظر فرهنگي زياد با ممنوعيت عزاداري براي امام حسين در زمان رضا خان فرقي ندارد.

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 11:34 توسط خالی |

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با ابلاغ آیین نامه ای به تمامی واحدهای چاپی سراسر کشور، چاپ و انتشار هرگونه پوستر از تصاویر ائمه اطهار (ع) را ممنوع اعلام کرد.
متن کامل
 خبر را می توانید در شریف نیوز بخوانید.

از طرف دیگر سازمان تبلیغات اسلامی , مسابقه ساخت نماد مذهبی عاشورا برگزار کرده است و از طرحهای برگزیده به عنوان نماد عاشورا در سطح کشور استفاده خواهد شد .

این فعالیت های ظاهرا فرهنگی آدم را به یاد کلیسایی می اندازد که در داستان پاییز پدرسالار (مارکز) طی یک بخشنامه زیباترین کلیسای جهان معرفی شده بود. چون احتمالا اول ماه محرم به ما نماد ملی عاشورایی معرفی می شود که فرهنگمان آن رانماد نکرده است.  از طرف دیگر این که وزارت ارشاد می خواهد به همین سادگی یک فرهنگ را ممنوع کند بیش از هر چیز بامزه است.

ادامه مطلب را هم ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 9:39 توسط خالی |